لعن الله علی اسرائیل

در دو مساله دینی یا اصطلاحا درون دینی، نگاه امام خامنه ای را با اکثرِ مشهور علمای حاضر متفاوت می دانم. یکی مساله غدیر و دیگری مساله فاطمیه است.

غالبا مساله غدیر، فقط اینگونه عنوان می شود که موضوعش شخص امیرالمومنین است و این یک اتفاق فقط شیعی است، یا در مساله فاطمیه نیز فلان شخص فقط به عنوان دشمن اهل بیت مطرح می شود و بیشتر نمی رود. لکن نه غدیر یک اتفاق فقط شیعی است که دعوا فقط بر سر امیرالمومنین باشد و نه فاطمیه آنی هست که الآن ساخته اند.

هم غدیر و هم فاطمیه، می توانند موضوعی باشند برای وحدت بین شیعه و سنی، به شرطی که نگاه امام خامنه ای و امام خمینی را پیدا کنند.

اهمّیّت غدیر فقط این نیست که امیرالمؤمنین را معیّن کردند؛ این مهم است امّا از این مهم‌تر این است که ضابطه را معیّن کردند، قاعده را معیّن کردند.

قاعده‌ی امامت؛ قاعده‌ی ولایت... قاعده‌ی حکومت و اقتدار و قدرت‌مداری در جامعه‌ی اسلامی، با غدیر معیّن شد و پایه‌گذاری شد؛ اهمّیّت غدیر این است.

 

۰۸ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حوزه ی علمیه ای که اکنون نیست.

آیت الله مکارم، از حوزه علمیه ای حرف می زند که دیگر نیست، و رحیم پور ازغدی از حوزه ی علمیه ای نقد می کند که حالا هست.

نه حوزه علمیه ی الآن به اقصی نقاط کشور و دنیا مبلغ می فرستد و نه این حوزه محل پرورش امام خمینی رحمه الله بوده است.

اینکه هر سال تعداد کثیری از طلاب به تبلیغ در نقاط مختلف کشور می روند از لطف حوزه نیست که از همت خود طلاب است و اگر به خود حوزه بود تبلیغ در اهمیت دست چندم بود؛

تصور کنید شما به عنوان یک طلبه با انگیزه می خواهید به تبلیغ بروید، خب حوزه برای شما چه کار می کند؟ تا 6 سال اوّل حوزه که حق ندارید به تبلیغ بروید و کلاس ها برقرار است و غیبت در کلاس هم که منجر به حذف و ... می شود. در سال های بعدی هم دو حالت دارد یا در موسسه تخصصی هستید یا به صورت آزاد مشغول به تحصیلید. اگر در موسسه هستید 90 درصد موسسه های حوزوی قم، به بهانه اینکه فعلا طلاب مراکزشان باید به طور فشرده دوره هایی را بگذرانند در ایام تبلیغی کلاس برگزار می کنند و طلاب نمی توانند به تبلیغ در شهرستان ها بروند، نمونه بارز این موسسات، موسسه ای است که منتسب به آیت الله مکارم است و چند سالی است کارش را به طور گسترده شروع کرده است.

اگر هم طلبه آزاد باشید که باز هم حوزه خیلی به شما لطف کند در محرم و رمضان کلاس ها را تعطیل می کند و شما باید فقط در همین دو فرصت به تبلیغ بروید.

از موانعی هم که بر سر راهت می گذارند که حرف زیاد است، اگر طلبه ای احساس نیاز کند که تبلیغ در یک روستا یا شهر یا فلان نقطه ی این دنیا اولویت دارد بر قم ماندن، کمترین نتیجه اش قطع شدن شهریه و ما بقی مزایای مرکز مدیریت است.

و اما تاریخ گواه می دهد که همین حوزه حالا، چه قدر جلوی امام خمینی رحمه الله ایستاد و مانعش شد و این قصه شرح مفصل می خواهد و حوصله برای خواندن و شنیدنش.

ولی این حوزه از زمانی که بوده تا حالا که هست، به دوش چند طلبه ساده و مخلص و عالم و عامل بوده است نه به دوش خیلی از صاحب لحیه های دفتر و دستک دار. اکنون هم قوام حوزه به همان چند نفر است که ویژگی هایش را گفتم.

۰۲ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حرکتی نو

تقریبا یک سال این وبلاگ غیر فعال بود، دلیل این غیرفعالی فعالیت جدیدی است که به عهده دارم و البته هنوز هم ادامه دارد. لازم بود چند وقتی بگذرد تا بتوانم با روند جدیدی که در برنامه هایم به وجود آمده هماهنگ بشوم و دوباره شروع کنم به از نو نوشتن.

نوشته های پس از این، انشاالله علاوه بر رویه ی سابق وبلاگم که بر محور طنز و ادبیات و نقد بود، انشاالله چیزهای دیگری هم خواهد داشت مثل کشاورزی و اقتصاد و سفر و تجارت و مدرسه و ... و اینها چه ربطی به هم دارند را هم توضیح خواهم داد.

مکتب اسلامی عنوان فعالیت جدیدی است که در آن مشغولم، وبلاگی هم دارد، اینجا.

سابق آدرس این وبلاگ azpavaraqi.ir بود که چون غیرفعال بودم این دامنه از کف رفت! که خیر بود تا دامنه بهتری بگیرم ولی تا رونق بگیرد این دامنه راه زیاد است.

یا علی

۱۶ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کمال، یعنی بفهمی کی باید چه تصمیمی بگیری؟

یادداشتی برای "ماجرای نیمروز" و البته چیزهای دیگر

 

کمال به نظر شخصیت عجول، بی رحم و سنگدلی می‌آید.

ولی حقیقتا کمال‌ها آدم‌هایی خیلی خیلی نزدیک به خدا هستند. نمی‌دانم چطور توصیف‌شان کنم که بعدا از حرفم برنگردم، ولی کمال، یعنی بفهمی کی باید چه تصمیمی بگیری؟

یعنی جرات داشته باشی تا اگر فهمیدی که لازم است اقدام کنی دیگر لحظه‌ای هم تردید نکنی، دستت نلرزد، مصلحت اندیشی نکنی، عاقبت اندیشی نکنی، ذهنت سراغ احتمالات گوناگون نرود، دیگر وقتی فهمیدی کار درست چیست امّا و اگر و شاید و ... نیاوری.

نوشتن از کمال‌ها هم البته جرات می‌خواهد.

راستی، کمال، جبهه جنگ با عراق را ول کرد و رفت در جبهه‌ای دیگر؛ این هم جرأت می‌خواهد.

عبدالله والی هم همان روزها جبهه را ول کرد و رفت بشاگرد، جبهه‌ای دیگر.

این جرأت‌ها را هر کسی ندارد، خیلی از به‌نام های زمان امیرالمومنین و امام حسن (علیهما سلام) هم نداشتند. زمانی که امام حسن جبهه را تغییر داد خیلی‌ها نتوانستند جبهه‌شان را تغییر بدهند، امام جبهه را از مبارزه فیزیکی با معاویه تغییر داد به جبهه‌ای دیگر، خیلی‌ها نتوانستند همراهی بکنند، چون مبارزه‌شان با معاویه از روی هوای نفس بود.

کمال و عبدالله والی و خیلی‌های دیگری که نمی‌شناسمشان، حضورشان در جبهه از روی هوای نفس نبود، نشان به آن نشان که صرفا حضور در جبهه برایشان مهم نبود، مهمّ برایشان حرف امام بود، حتّی اگر لازم باشد قلّه را ول کنی و بیایی در خیابان‌های تهران.

 

بهترین لحظه فیلم ماجرای نیمروز، صحنه درگیری کمال با منافقِ در لباس کمیته بود. کمال در لحظه خطر را در لباس کمیته احساس کرد و یک نفر با لباس کمیته را کشت، یک لحظه خودتان را جای کمال تصوّر کنید. (این سکانس را در آپارات ببینید)

 

ساختن فیلم ماجرای نیمروز هم جرات می‌خواهد. مخصوصا وقتی این جمله را از محمدحسین مهدویان شنیدم، فهمیدم به کمال رسیده است:

"خودم خیلی مشتاقم اتفاقا به صحنه فیلم، به خاطر اینکه به اون اثری که فیلمنامه روی فیلمم گذاشته بیشتر توجه می کنم تا اون چیزی که روی کاغذ نوشته شده، برای همین خیلی نگران نیستم، می رم سر صحنه ببینم چی میشه" (پشت صحنه ماجرای نیمروز)

۱۵ تیر ۹۶ ، ۰۷:۲۸ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

i am a kandid

این روزهای انتخابات که ملّت کرور کرور در صف ثبت‌نام نامزدی ریاست جمهوری هستند، به نوع ثبت‌نام‌کننده‌ها و حرف‌هایشان که توجه کنی می‌بینی مردم بیش از حدّ، ریاستِ جمهوری را ساده می‌دانند.

منظورم رئیس جمهور شدن نیست، چون همه‌شان می‌دانند که تایید صلاحیت نمی‌شوند و حتّی به زبان هم می‌آورند که رد صلاحیت خواهند شد. ولی این حضور و این ثبت‌نام یعنی مردم در مقام فکر و ایده، کار رئیس جمهور را خیلی ساده می‌دانند، آنقدر ساده، که کار یک مکانیک یا پزشک را اینگونه نمی‌پندارند.

بین ویدئوهایی که از صحبت‌های انتخاباتی این افراد هست، چیزی که گوشت را تیز می‌کند این است که واقعاً همه‌شان می‌دانند راه حلّ مشکلات کشور چیست.

تعدادی از این افراد در سه روز گذشته، فریاد می‌زنند که اگر تولید ملّی رونق بگیرد وضع مردم از این رو به آن رو می‌شود حال فرض کنید این صراحت و سادگی و جسارت در پرداختن به تولید ملّی را یک رئیس جمهور داشته باشد و واقعاً به تولید ملّی فکر کند و لا "صنایع خارجه که محیرالعقول ایرانی هاست(1)".

حتّی آن مردی که گفته بود به مردم حقوق سالیانه‌ی 100 هزار دلاری می‌دهم هم همین تولید ملی را راه حلش می‌دانست، چیزی که دولت فعلی (به عنوان واداده‌ترینش البته) نمی‌خواهد بفهمد و نه حتّی به وضوحِ دیگر حرف‌های تبلیغاتی‌اش به زبان می‌آورد.

البته مطالعه روی انگیزه‌های این افراد، شاید نتیجه‌ی مردم شناسی خوبی داشته باشد حتّی آن که می‌گفت I am a kandid.


(1) کتاب شذرات المعارف؛ آیت الله شاه آبادی؛ صفحه 91؛ از این کتاب باز هم بخوانید.

۲۴ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۲۲ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

نامه‌ای از امام هادی علیه‌السلام برای تشیکلاتی‌ها

بی‌برنامه، بدون نظم، بدون سلسله مراتب و بدون ساختار تشکیلاتی و صدها عیب دیگر، بر تعداد زیادی از مجموعه‌های فرهنگی برچسب می‌شود و تقریباً شنیدن اینکه یک مجموعه فرهنگی خودجوش، یک ساختار تشکیلاتی منظّم داشته باشد عجیب است؛ هنوز هم هستند کسانی که باور دارند کار فرهنگی و دینی، بدون این ساختار و این سلسله مراتب باید انجام بشود. نامه‌ی زیر دلیل خوبی است برای اینکه نداشتن یک تشکیلات در یک مجموعه فرهنگی، مقدّس و خوب شمرده نشود. نامه‌ای از امامی که تمام زندگی‌اش الگوی بچه‌های تشکیلاتی است.

امام هادی علیه‌السلام در نامه‌ای به وکلای خود در بغداد، مدائن و کوفه نوشت:

«ای ایوب بن نوح، به موجب این فرمان از برخورد با ابوعلی(یکی دیگر از وکلای امام در منطقه‌ای دیگر) خودداری کن، هردو موظفید در ناحیه‌ی خاص خویش به وظائفی که بر عهده‌تان واگذار شده عمل کنید، در این صورت می‌توانید وظائف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید.

ای ایوب، بر اساس این دستور هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر، و به هیچ وجه به آنان اجازه‌ی تماس با من را نده(به خاطر شرایط حکومت)، اگر کسی وجوهی را از خارج از حوزه‌ی مسئولیت تو آورد، به او دستور بده به وکیل ناحیه‌ی خود بفرستد ...»1

• چرا اینقدر تاکید بر حفظ تشکیلات داشتند؟

 امروز هم ضرورت دارد که اینقدر حسّاس باشیم نسبت به سازمان و تشکیلات؟

یا حق

  

1) کتاب سیره پیشوایان

۱۲ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۴۲ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

ترجمه‌ای داستانی از یک دعا

یا من یعطی من لم یساله

بعضی از دعاها، قصه‌هایی دارند که شنیدن‌شان، و دانستن حال و هوایی که در آن، دعا از زبان معصوم شنیده شده است، به فهمیدن دعا خیلی کمک می‌کند.

یکی از روایات و حکایاتی که برای دعای معروف ماه رجب ذکر شده است، حکایت زیر است که شنیدنش، خواندن دعا را برای‌تان شیرین‌تر می‌کند. حکایتی که خود ترجمه‌ای داستانی از دعا است؛ داستان را بخوانید، و بعد دوباره دعا را بخوانید، آن‌وقت دعا برایتان جلوه‌ای دیگر خواهد داشت.

 •••••••••

محمد بن زید شحّام می‌گوید:

در مدینه بودم و در حال نماز که امام صادق علیه‌السلام من را دید. کسی را فرستاد و من را به پیش خود دعوت کرد. خدمت امام که رسیدم فرمود:

- از کجا آمده‌ای؟

- از کوفه، از دوستداران شما هستم.

- برای سفرت چه قدر توشه داری؟

- دویست درهم

- نشانم بده

درهم‌ها را نشان امام دادم و امام هم سی درهم و دو دینار به آن اضافه کرد و من را برای صرف شام به خانه‌اش برد. آن شب، شام را خوردم ولی شب بعدش به خانه‌ی امام نرفتم. روز بعد از آن شب، امام پیکی فرستاد و من را به پیش خود دعوت کرد. امام فرمود:

- چرا دیشب نیامدی؟ منتظرت بودم.

- چون پیکی از جانب شما نیامد، خدمت نرسیدم.

- من خودم به تو می‌گویم که تا وقتی که در این شهر هستی مهمان منی، نیازی به پیک نیست.

برای شام چه چیزی میل داری؟

به امام گفتم شیر می‌خورم و امام هم برای من گوسفندی شیرده خرید.

آن شب به امام گفتم که دعایی به من یاد بده و امام هم این دعا را به من آموخت:

یا من ارجوه لکل خیر ...

۱۰ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

من را بر آتش حرام کن

 دعایی که دست کم روزی سه بار در ماه دلپسند رجب می‌خوانیم، دعای قشنگی است که حسّ خوب عبادت را به آدم هدیه می‌دهد.

دعا را روان و ساده ترجمه کرده‌ام، آن را بخوانید:

به نام خدای بخشنده و مهربان

ای آنکه برای هر خوبی‌ای، به او امید دارم؛

و هنگام بدی و نافرمانی، از خشم و نارضایتی‌اش ایمن و خاطرجمع هستم؛

ای کسی که در مقابل کم، زیاد می‌بخشد؛

ای کسی که می‌بخشد به آن‌که از او بخواهد،

و حتّی به آنکه از او نخواهد و او را نشناسد، از سر مهربانی و رحمت می‌بخشد؛

از تو خواهشی دارم،

تمام خوبی‌های دنیا و آخرت را به من ببخش؛

و از تو در خواست می‌کنم،

تمام بدی‌های دنیا و آخرت را نیز، از من دور کن؛

آخر، آنچه تو می‌بخشی، بی کم و کاست است؛

ای بخشنده،

از بخشش و کرمت،

بر من اضافه کن و بیفزا.

 

ای صاحب بزرگی و کرامت،

ای دارنده‌ی نعمت‌ها، و ای دارنده‌ی بخشش،

ای صاحب نیکویی و بی نیازی،

من را بر آتش جهنم حرام کن.

ادامه مطلب...
۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

کاش تو هم ظریف داشتی

در جرائد چنین آمده است:

🔹کشورهای اتمی در مذاکرات منع سلاح هسته‌ای شرکت نکردند.

🔻حدود چهل کشور جهان، از جمله آمریکا، بریتانیا، فرانسه و تعدادی دیگر از کشورهای دارای سلاح هسته‌ای، از شرکت در مذاکرات سازمان ملل برای منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خودداری کرده‌اند.

🔻مذاکرات سازمان ملل با حضور بیش از صد کشور جهان، امروز در حالی آغاز شده است که نماینده آمریکا در سازمان ملل گفته است که کشورش از این مذاکرات حمایت نمی‌کند.

🔻نیکی هیلی، نماینده آمریکا در سازمان ملل، می‌گوید که "برای حفظ امنیت ملی به سلاح‌های هسته‌ای نیاز است"، چون به گفته او "بازیگران بدی" در صحنه بین المللی حضور دارند که "قابل اعتماد نیستند."

***

➕ آمریکا! تو نیاز به یک ظریف داری، تا قلب نیروگاه‌هایت را با سیمان پر کند، آن وقت می‌توانی در نشست NPT هم شرکت کنی، دیگر آن وقت همه تو را بچه خوبی می‌دانند.

😭 آه آمریکا، کاش تو هم ظریف داشتی، تا اینقدر به انزوا کشیده نمی‌شدی که در جایی که همه‌ی همه‌ی کشورهای دنیا غیر از هند و پاکستان و اسرائیل و کره شمالی و فرانسه و بریتانیا و بیست سی تا کشور دیگر در آن حضور دارند! جای تو خالی باشد. حیف نیست؟!

۰۸ فروردين ۹۶ ، ۰۸:۰۴ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

تنها کار نیمه‌تمام من

آدم وقتی کاری را شروع می‌کند باید تا آخرش برود. نمی‌شود که وسط کار آن را رها کنی. آن‌وقت در موردت چه می‌گویند؟! حالا هزار و یک دلیل هم برای خودت داشته باشی؛ مردم کار نصفه و نیمه‌ی تو را می‌بینند. آدم باید وظیفه‌شناس باشد.

یک بار هم که دیر سر کارم آمدم... نه، قضاوت نکنید، من آدم وقت‌شناسی هستم، یعنی کار من جوری‌ست که باید وقت‌شناس باشم، از سرِ وقتش که بگذرد دیگر هیچ فایده‌ای ندارد، هیچ‌وقت دیر سر کارم حاضر نمی‌شدم، جز یک بار. این‌بار برای خودم دلیلی داشتم، ولی وقتی دلیلم را شنیدند کسی حرفی نزد، و رفتم سر کارم.

آن‌روز که به سمت مسجد می‌رفتم، از جلوی خانه‌ی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها رد می‌شدم که صدای گریه حسن علیه‌السلام را شنیدم، نگاهی به آسمان کردم، باید زودتر به مسجد می‌رسیدم چون همه منتظر من بودند، ولی این خانه، خانه محبوبه‌ی رسول خدا بود و آن صدا هم صدای نوه‌ی پیامبر، شاید کاری از دستم برمی‌آمد که انجام بدهم. اجازه گرفتم و داخل شدم، زهرای بزرگوار مشغول آسیاکردن بود و حسن علیه‌السلام گریه می‌کرد. به خانم گفتم: «اجازه بدین یکی از این دو کار رو براتون انجام بدم، یا حسن رو نگه دارم یا مشغول آسیا بشم.» مشغول آسیا شدم و دیر به مسجد رسیدم. دلم قرص بود که عذر تاخیرم را می‌پذیرند. برای تاخیرم عذر موجهی داشتم و گرنه من وظیفه‌شناس هستم.

 

بگذریم، دارد وقتش می‌رسد.

خیلی وقت است که این کار را نکرده‌ام، بعد از رفتن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از بین‌مان، دیگر نمی‌خواستم این کار را بکنم، ولی این بار فاطمه بزرگوار، وقتی خبر برگشتنم به مدینه را شنید، از من خواست که این کار را انجام بدهم، و گرنه رنج تبعید هم نتوانست من را راضی به انجام دوباره‌ی این کار بکند.

با اجازه، من باید بروم آن بالا.

***

- بلال نگو، دیگه نگو.

- معلوم هست چی می‌گین؟ مگه می‌شه دیگه نگم. باید کارم رو تموم کنم، فکر کردین الکیه که کار به این مهمی رو نیمه‌تموم بذارم؟

- بلال نگو، این دفعه فرق داره، اگه جون دختر پیامبر برات مهمه نگو.

- دختر پیامبر؟ فاطمه بزرگوار؟! آخه خودشون گفتن که من اذان بگم ...

- نگو بلال، نگو، تا به اسم پیامبر رسیدی فاطمه از حال رفت، نگو بلال نگو...

۱۱ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۵ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰