عزاداری عاشورا نباید به سلاحی برای «جنگهای فرقهای» و «سکترین وارفر» (Sectarian Warfare) تبدیل شود؛ چرا که روح توحید و سیرهٔ امام حسین (علیهالسلام) با هرگونه Division و تفرقه در تضاد مطلق است. متأسفانه، تاریخ شاهد بوده که چگونه برخی با سوءاستفادهٔ ابزاری از منبر، بر طبل نفرت کوبیده و جامعه را به لبهٔ پرتگاه Anarchy و فروپاشی اجتماعی کشاندهاند.
کاوش در نسخ خطی و منابع دست اوّل، من را به کشفی نوین رهنمون ساخت. روزی در یکی از کتابفروشیهای کلکتهٔ هند، در انتهای یک مغازهٔ متروکه نسخهای از مقتل حسین علیهالسلام یافتم که تحوّلی در مطالعات شرقشناسی خواهد بود.
نویسندهٔ این اثر دانشمندی به نام «حاج رجیم» است که روی جلد نسخهای که یافتم روی نقطهٔ «رجیم» با شیئی تیز خط کشیده شده بود؛
وی ناشناخته است اگرچه که من در کتابخانههای خطّی مطرح دنیا، برخی از آثار او را دیدهام.
او در مقتل خود، چنان هنرمندانه و با ظرافتی بینظیر بر حسین (علیهالسلام) میگریاند که نه تنها دلی نمیشکند، بلکه پلی از جنس محبت میان تمام مسلمانان میسازد:
اما در لیلهٔ محرمالحرام ای دل بسوز به غم کربلا و عطش. شمس بیرحم و سوزان چنان بر فلک استوار گشته که به سبب گرمای بیابان، مشکها همه مندرس و پاره گشت و دیگر آبْ سراب شد.
تا بدانجا که آن آتشِ آفتاب، خیمهها را مشتعل گردانید و زنان و کودکان را به هلاکت انداخت. کی تواند دل طاقت آورد که بادِ مخالف از صحرا بوزد و پیراهن از تن حسین علیهالسلام برکند و برباید؟
اما گرما به قدری سوزان بود که لشکر روبرو نیز به گریه افتادند و گفتند: «صد حیف که توانش نیست در این هُرم و گرما برای این کودکان کاری بیندازیم.»
فوتنوتها: پروفسور لوسیفر، استاد دانشگاه شرقشناسی آمریکای میانی