آقای قالیباف تمام ۲۰ ساعتی که شما با دشمن به مذاکره نشستهاید و ابتکار به خرج دادهاید حالا دیگر رازِ مگو و اسرار امنیّتی نیست چون دشمن آن را میداند و قطعاً با اصول خودش در رسانه و محافلش بازتاب میدهد، پس شما هم آنچه دیگر بر دشمن اکنون پوشیده نیست را برای مردم شفاف و صریح بگویید تا مورد قضاوت قرار بگیرید و نگرانی مردم مبعوثشده برطرف شود.
-
لبنان زیر آتش و ما آتشبس؟
آقای قالیباف، آقای عراقچی و همهٔ مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران، ما به شما ایمان داریم، کفش پارهٔ شما را با صد غیرایرانی هم عوض نمیکنیم، ولی نگرانیم، نگران همهٔ تجربههای تلخ گذشته که به حساب نظام و رهبری گذاشته شد که از جملهٔ مورد اتفاق همهٔ انقلابیون موضوع برجام بود.
نگذارید این نگرانی به عدم اطمینان ختم شود، چون طبیعتاً شما را معصوم نمیدانیم، خودتان هم قطعاً خودتان را مبرّا از اشکال نمیدانید.
شما دغدغهٔ مردم لبنان را هم دارید، باید پاسخگوی آحاد مردم باشید و پاسخ بدهید که «چرا لبنان هنوز زیر آتش است و ما اینجا آتشبس؟»
قبل از اینکه هر پاسخی بدهید و آن پاسخ مقبول باشد یا نه، اینکه شما «پاسخگویی و شفافیت» را به مردم بدهکارید یک فرض مسلّم بدانید و لطفاً با غیرت به هرکسی که از این گوشزدکردن وظیفهٔ شما میخواهد برداشت غلط بکند جواب قاطع و محکم بدهید و شفاف پاسخ بدهید و مردم را محرم بدانید.یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
میناب، سی و هفتمین شب حضور در مقتل شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
-
برای جوانان غیور سبزواری بعد از سکوت صحنه نبرد نظامی
بسمالله الرحمن الرحیم
از زمان اعلام خبر آتشبس و جشن پیروزی در صبحگاه چهارشنبه ــ در حالیکه هیچکدام از این دو تعبیر (آتشبس و جشن پیروزی) در کلام رهبری در شامگاه پنجشنبه نبودــ دوباره جریانهای «آشنا» و دارودستههای «آشنا» در کشور شروع کردند به تزریق ادبیاتی برای انحراف ذهن مردم، و معالأسف برخی از فعالان مردمی هم ناآگاهانه همان ادبیات را به کار بردند.
در اوج پیروزیهای پیدرپی که آمریکا لحظهبهلحظه بیشتر به زانو در میآمد، خبر آتشبس میآید و نگرانیهای شدیدی برای مردم، رزمندهها و مسئولین انقلابی ایجاد میشود و تجربههای تلخی که در سالهای گذشته از پذیرش قطعنامهٔ ۵۹۸، برجام، تعطیلی هستهای و صلح تحمیلی در جنگ ۱۲روزه پشت سر گذاشتیم دوباره زنده میشود.
آنچه تلخ و زهرآگین است، این است که این جریان «آشنا» تلاش میکند این نگرانیِ بهحق را تبدیل به امری باطل کند و با زدن برچسب به این نگاه، هرگونه نگرانی و دغدغه را در مردم خنثی و عقیم سازد تا جامعه به بیتفاوتی برسد. این همان حربهٔ شیطان است: ساختن آدمهای خوشخیال، ساده و خنثی.
چون این یادداشت را برای مردم غیور سبزوار مینویسم، لازم است آنچه علنی بود و در شبکههای اجتماعی منتشر شد ــ نه آنچه در جلسه خصوصی گفته میشود ــ مورد بررسی قرار دهم. در فیلمی که از جناب آقای هادی حسینپور منتشر شده، نکات تلخی وجود دارد که خواسته یا ناخواسته با اندیشهٔ مردم و جوانان کاری میکند که در مسیر همان عقیمسازی و خنثیسازی دغدغههای بهحق مردم است؛ مردمی که ۴۷ سال و بهویژه ۴۰ شب است در میدان هستند و جانبرکف ایستادهاند.
رهبر شهید، پس از شهادت حاج قاسم فرمودند: «سپاه ایران ضربهٔ متقابلی علیالعجاله زد و پایگاه آمریکایی را با موشکهای خود در هم کوبید و ابهت و آبروی آن دولت ظالم ومتکبّر را لگدمال کرد و تنبیه اصلی او اخراج از منطقه است.» این اندازه و کمیت، فقط برای انتقام حاج قاسم بود. حالا شما بگویید مقیاس انتقام در انتقام خون سیدحسن نصرالله، رهبر انقلاب و همهٔ رهبران و فرماندهان جبههٔ مقاومت چیست؟ تا بعداً برسیم به کمیّت انتقام از خون سیدالشهداء.
اما زاویه دید آقای حسینپور چنین است که ما نباید انتظار داشته باشیم ترامپ را بکشیم، در حالی که او رهبران و فرماندهان ما را به شهادت رسانده است. از نگاه او، ما نباید انتظار داشته باشیم آمریکا را نابود کنیم؛ اصلاً مگر شدنی است؟!
دقیقاً روی همین جمله کار دارم: «مگر شدنی است؟» این همان نگاه خنثی، بیخاصیت و بیتفاوتی است که میخواهد ما را سرد و بیحس کند و ما را قدمبهقدم از مبانی خودمان عقب بکشد. چرا به تفاوت اینگونه سخنان با ادبیات رهبر شهید، امام خمینی و حتی امام سید مجتبی خامنهای در پیام اخیرشان توجه نمیکنیم؟
«این را همه باید بدانند باذن الله تعالی ما حتماً متجاوزین تبهکاری که کشور ما را مورد حمله قرار دادند را رها نمیکنیم. حتماً غرامت تکتک صدمات وارد شده و خونبهای شهیدان و دیه جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد و حتماً مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود. ما طالب جنگ نبوده و نیستیم ولی به هیچوجه از حقوق حقّه خود دست نمیکشیم و در این جهت همه جبهه مقاومت را بهطور یکپارچه در نظر داریم.» امام سید مجتبی خامنهای حفظهالله ۱۴۰۵/۱/۲۰ما هیچگاه در کلام رهبر شهید خوشبینی به آمریکا یا دعوت به مذاکره با آمریکا ندیدیم؛ بلکه مدام سخن از انتقام و نابودی آنهاست. با این حال، آقای حسینپور در جمعی از جوانان مخلص شهر ــ که من بسیاری از آنها را میشناسم ــ تکیه میدهد و بهراحتی میگوید: «همانطور که تا دیروز به بچههای هواوفضا میگفتیم میدان با شما، خیابان با ما؛ حالا هم میگوییم میدان دیپلماسی با شما و خیابان با ما.» دستگاه دیپلماسیای که میدانیم چقدر به غرب و آمریکا خوشبین است.
این گزاره دارای انحراف و مغالطه شدید است چراکه هر میدانی، میدان حق نیست. آیا واقعاً هیچ نگرانیای از دیپلماسی کشور ندارید؟ تجربهٔ تلخ برجام را فراموش کردهاید یا آن را هم فتح میدانید؟ آیا سراغ دارید که بچههای هوافضا یا سپاه چنین خطاهای راهبردی داشته باشند؟
ما موظفیم از تمام دستگاهها و مسئولین جمهوری اسلامی حمایت کنیم اما نوع حمایت ما از نیروهای مختلف تفاوت دارد همانطور که اعتمادمان به دستگاهها و مسئولین مختلف و نگرانیمان از انجام وظیفه و ترک فعلها هم متفاوت است.
توجه به سابقهٔ دستگاه دیپلماسی در «مذاکرات» و سابقهٔ نیروهای نظامی کشور در دفاع از این مرز و بوم، تعیینکننده در میزان نگرانی و اعتماد ما به این دو دستگاه است و به هیچگاه نمیتوان اعتمادی که مردم به دستگاه نظامی کشور دارند را با دستگاه دیپلماسی کشور با وجود خدمات گذشتهشان یکی دانست.
اگر رهبر انقلاب، امام سید مجتبی خامنهای، تشخیص بدهند که این جنگ با این ۱۰ ماده به پایان برسد، قطعاً این تشخیص برای رهبری چون سید مجتبی خامنهای ــ که فرزند سید علی خامنهای است ــ تصمیمی حق خواهد بود و همه تابع آن خواهیم بود.
اما چرا تصمیم شعام را، ندانسته و بدون اطلاع، تصمیم و ارادهٔ محض رهبری عنوان میکنید در حالیکه هنوز هیچ خبری از این موضوع نیست و بعد میگویید که «از این ۱۰ مورد حتی اگر ۲ موردش هم محقق شد یک پیروزی نسبی است»؟
اگر رهبری صراحت به چیزی داشته باشد و حتی هیچکدام از آن موارد هم محقق نشود ما قائل به شکست نمیشویم و تابعیم ولی وقتی بیدلیل و بیمبنا تصمیمات سیاسی که معالاسف هیچ توجیهی در سطح جامعه نسبت به آن اتفاق نمیافتد را به رهبری نسبت میدهیم به شعور و اندیشهٔ مردم غیور سبزوار توهین کردهایم.-توجیه در مسائل عمومی نه امنیتی که قابل بیان نیست-
نمیدانم آقای حسینپور در این شرایط حساس چقدر نسبت به کلامی که از او منتشر میشود تفکر و مطالعه دارد -چونکه از سابقهٔ ایشان مطلعم که برای سخنرانیهایش ساعتها وقت میگذارد- اما حرف از دلخوشی به اجرای فقط ۲ بند از ۱۰ بندی میزند که دست کم از چهارشنبه صبح تا حالا لبنان زیر سنگینترین آتشی بوده که تا کنون تجربه کرده است. لبنان عزیزی که با اطلاع لحظهای از کف خیابانهای بیروت و جنوب لبنان کامم زهر و تلخ شده است.حمید اسماعیلزاده
جمعه ۲۱ فروردین
۳۴امین شب حضورم در میناب، مقتل ۱۵۷ شهید دانشآموز، معلم و والدین مدرسه شجره طیبه -
خشم مقدس
یک #خشم_مقدس و حق، با شنیدن خبر آتشبس در مردم ایجاد میشود و نگرانیهای همه بدعهدیها و خیانتهای ۴۷ سال گذشته دوباره برمیگردد،
یاد همه شهدای پای لانچرها و شهدای مدرسه شجره طیبه و خصوصا رهبر شهید زنده میشود و مردم میخواهند که محکمتر از دیشب در کف خیابان بمانند و از رزمندگان در میدان حمایت کنند و به هر آتشبس و عقبنشینی در برابر دشمن خائن اعتراض کنند.
امّا امّا امّا … برخی میخواهند حرارت این #خشم_مقدس و حق را سرد کنند و آتشبس را پیروزی بزرگ جلوه بدهند! اینها چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، پیادهنظام دشمنند در کف خیابان.
محکمتر از همیشه هستیم، تشکیلاتیتر از همیشه، مترصدتر و بصیرتر از هر زمانی به آینده انقلاب اسلامی ایران فکر و اقدام میکنیم.
-

این ساعات برایم سخت و تلخ میگذرد، ۳۲ روز است مینابم و ساعتها با خانوادههای شهدای میناب نشستم و مصاحبه کردم و ذوق کردم از ذوق مادران از شهادت فرزندانشان و انگیزه گرفتم از حرارت حماسی وجودشان و تنها چیزی که ندیدم غم بود و افسردگی.
اشک دیدم اما شکست و خمودگی ندیدم.
چند ساعت دیگر که آفتاب روز اول آتشبس طلوع کند و در بین خیابانهای #میناب راه بروم و به مزار شهدای میناب برسم و مادران و پدران شهدای مینابی را ببینم نمیدانم چه باید بگویم در مقابل خشم و غضب مقدسشان؟
غصب مقدسی که برای داغ فرزندشان نیست بلکه برای رهبر و مملکت است.
-

سفر به شجرهٔ طیبه
۱۶ اسفند، یک هفته بعد از شروع جنگ و شهادت رهبر انقلاب و دانشآموزان مدرسه شجرهٔ طیبه به میناب رسیدم. عهدِ سفرم این بود و این هست که خوب ببینم و بشنوم و بنویسم.
امروز ۱۷ فروردین است. یک ماه است در میناب هستم و گمانم نبود که این سفر اینقدر طولانی بشود و هنوز گمانم نیست به روز پایان این سفر؛ امید دارم که اگر روزی هم سفر من تمام شد، دست کم سفر واژههایی که مینویسم حالاحالاها تمام نشود و این واژهها قلب به قلب طی مسافت کنند برای بیداری.


-
دیر کردند …
«دیر کردن، قرار بود زودتر بیان»
هم لبخند میزند و هم لرزشی در صدایش دارد که مشخص است کاملا روی آن تسلط دارد.
زن نه آنقدر بیتجربه است که نتواند جلوی دوربین بغضش را کنترل کند و نه آنقدر بیاحساس که وقتی از «هشت شهید»ش حرف میزند بغض نکند؛ هشت شهیدی که از مادر پیشی گرفتند در چیزی که مادر همیشه برای خودش میخواست، «قربانی شدن».
چشمش به راه است، این پا و آن پا هم میکند که شاید بیقراری مادرانهاش را زمین تحمل کند.
به استقبال ایستاده است برای اینکه جمعیت تشییعکننده ببیند که هشت غنچهٔ پرپرِ روی کامیون، ریشهشان چه با صلابت هنوز باقیست. -
این تاریخ است که اسم من را مینویسد نه من تاریخ را
من نیستم که تاریخ را مینویسم این تاریخ است که اسم من را مینویسد
انا ما عم بکتب التاریخ بس التاریخ عم یکتب اسمی
دختران لبنان برای دختران میناب
-
بسمالله
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که پایان کار چیست
وبلاگ یار باوفای همیشهٔ من در نوشتن بوده و هست و هیچ شبکهٔ مجازیای هنوز نتوانسته جایش را پر کند.
در شرایط جنگی، در جنگ رمضان، در میان عملیاتی برای شهدای شجرهٔ طیبه میناب دور جدید وبلاگم را آغاز میکنم.
این وبلاگ با نام و توسل به شهیدهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیبه، خانم خدیجهٔ کمالی که مشتاقم دفتر یادداشت روزانه و سفرنامههایش را هرچه زودتر بخوانم آغاز میشود.
یکشنبه
۸ فروردین
ساعت ۲۲:۳۸
میناب