پاورقی‌ها

حمید اسماعیل‌زاده


  • آمریکا رفت، نَفْس ماند؛ تذکارِ لطیفِ حاج رجیم به اهلِ فتح و ظفر یا رسالهٔ پساصاروخی

    چون آتشِ حرب و قتال با دولتِ مستکبرهٔ “آمریکا” (عَجَّلَ اللهُ نِهایَتَها) خَموش گشت و غبار معرکه از ثُغورِ مَمالکِ اسلامیه مرتفع شد، دیدم که چندی از صف‌شکنان و مُجاهدین فی‌سبیل‌الله، با قلوبی مملو از ابتهاج و شادی پس از فتح، در کنجی از مسجد نشسته بودند.
    آن دلاوران با کمالِ فرح و سُرور، قصهٔ فتوحات و منکوب ساختنِ آمریکا و اسرائیل را بر همدیگر عرضه می‌داشتند و از تَدمیر ناوگان آن دولت طاغیه، حکایت‌ها نمودند؛ «وَ یَستَبشِرونَ بِنِعمَهٍ مِنَ اللهِ وَ فَضلٍ».

    استاذنا الاعظم حضرتِ مُستطاب، استوانهٔ فقاهت، «استاذنا الاعظم حاج رجیم» (أطالَ اللهُ بَقاءَهُ وَ نَفَعَنا بِعُلومِهِ) در کنجی دیگر معتکفِ اذکار دیبلوماسیه و در عمق تأمل بودند که دیدم آن رکنِ رکین و مَقتدایِ مُتَّقین، چون حکایاتِ ایشان را شنیدند، به ایشان ملتفت گشته و این‌چنین فرمودند:

    «هَنیئاً لَکُم! إنَّکُم قَد بَلَّغتُم مَبلغاً عَظیماً؛ گرچه شما را در نبرد با این عَدُوِّ ظاهری، فتحی مُبین نصیب گشت و بانگِ «المَوتُ لِأمریکا» بر آفاق طنین‌انداز شد، لکن زِنهار که از «جهاد اکبر» غافِل مشوید!»

    یکی از مستمعین به ادب پرسید: «جهاد اکبر کدام است شیخ؟»

    استاد فرمود: «آن است که باید با «آمریکای نفس» و «آمریکای درون» خود مبارزه کنید. حالا که از جهاد اصغر برگشته‌اید دیگر به جهاد اکبر مشغول شوید و هیچ‌چیز مانع در رسیدن به جهاد اکبر نشود حتی جهاد اصغر!
    اَیُّهَا المُجاهِدون، بدانید که «أعدى عَدُوِّکَ نَفسُکَ الَّتی بَینَ جَنبَیکَ»؛
    یعنی نفسِ سرکشِ شما دشمن‌ترین دشمنان شماست.
    شکست دادنِ این نَفسِ أمّاره و قَمعِ این «آمریکایِ دَرون»، شاق‌تر و صعب‌العبورتر از میدان‌هایِ کارزار ظاهری است. «فَجاهِدُوا أنفُسَکُم» قَبلَ أن یُجاهِدَکُمُ العَدُوُّ. فَاِذا اِنتَصَرتُم عَلى نُفوسِکُم، فَقَد أفلَحتُم و أنجَحتُم، وَ هُوَ الفَوزُ العَظیم.»

    بعدالتحریر: حقیر در همین مسجد پیش از این دیدار، بارها دیده‌ام که آن رزمندگان غیور، مدام در تاریکیِ شب جبین بر مهر می‌سایند و همه اهل صلاهاللیل و اذکار قبل‌الصاروخی هستند لکن حاج رجیم در مقام تذکر بوده تا مقامات عرفانی آن‌ها روزافزون شود که فرمودند «الدرس حرف و التکرار الف»

    حقیر سراپاتقصیر، تلمیذ علی الدوام میرزا هدایت‌خان لعین‌الدوله

    کتاب نهایه الفتن، حاج رجیم


  • گنجینهٔ میناب

    به اتفاق آقای اسماعیل جهانگیری از فعالین فرهنگی میناب، در پخش زندهٔ برنامهٔ ثریا حاضر شدیم و از میناب گفتیم. در این برنامه گفتم: «این موشک آمریکایی، گنجینه‌ای را از زیر خاک بیرون آورد. حالا معلوم می‌شود که زیست و حیات این شهدا و خانواده‌های آن‌ها چقدر طیب و طاهر بوده و هست.»

    این برنامه را در تلوبیون مشاهده کنید:

    https://telewebion.ir/episode/0x16c2a7db


  • سفرنامهٔ میناب (برنامهٔ تلویزیونی ثریا)

    در این بخش از برنامهٔ ثریا، به اتفاق برادر عزیزم آقای مقصودی دقایقی را نشستیم همان‌جا که فرشته‌های زیادی پر کشیدند. لینک این برنامه را در تلوبیون مشاهده کنید:

    https://telewebion.ir/live/tv1?e=0x16c3e0a5


  • گریه بر حسین طوری که دلی نشکند یا صلح حسینی در اعماق کَلْکَته

    عزاداری عاشورا نباید به سلاحی برای «جنگ‌های فرقه‌ای» و «سکترین وارفر» (Sectarian Warfare) تبدیل شود؛ چرا که روح توحید و سیرهٔ امام حسین (علیه‌السلام) با هرگونه Division و تفرقه در تضاد مطلق است. متأسفانه، تاریخ شاهد بوده که چگونه برخی با سوءاستفادهٔ ابزاری از منبر، بر طبل نفرت کوبیده و جامعه را به لبهٔ پرتگاه Anarchy و فروپاشی اجتماعی کشانده‌اند.
    کاوش در نسخ خطی و منابع دست اوّل، من را به کشفی نوین رهنمون ساخت. روزی در یکی از کتاب‌فروشی‌های کلکتهٔ هند، در انتهای یک مغازهٔ متروکه نسخه‌ای از مقتل حسین علیه‌السلام یافتم که تحوّلی در مطالعات شرق‌شناسی خواهد بود.
    نویسندهٔ این اثر دانشمندی به نام «حاج رجیم» است که روی جلد نسخه‌ای که یافتم روی نقطهٔ «رجیم» با شیئی تیز خط کشیده شده بود؛
    وی ناشناخته است اگرچه که من در کتاب‌خانه‌های خطّی مطرح دنیا، برخی از آثار او را دیده‌ام.
    او در مقتل خود، چنان هنرمندانه و با ظرافتی بی‌نظیر بر حسین (علیه‌السلام) می‌گریاند که نه تنها دلی نمی‌شکند، بلکه پلی از جنس محبت میان تمام مسلمانان می‌سازد:
    اما در لیلهٔ محرم‌الحرام ای دل بسوز به غم کربلا و عطش. شمس بی‌رحم و سوزان چنان بر فلک استوار گشته که به سبب گرمای بیابان، مشک‌ها همه مندرس و پاره گشت و دیگر آبْ سراب شد.
    تا بدانجا که آن آتشِ آفتاب، خیمه‌ها را مشتعل گردانید و زنان و کودکان را به هلاکت انداخت. کی تواند دل طاقت آورد که بادِ مخالف از صحرا بوزد و پیراهن از تن حسین علیه‌السلام برکند و برباید؟
    اما گرما به قدری سوزان بود که لشکر روبرو نیز به گریه افتادند و گفتند: «صد حیف که توانش نیست در این هُرم و گرما برای این کودکان کاری بیندازیم.»

    فوت‌نوت‌ها: پروفسور لوسیفر، استاد دانشگاه شرق‌شناسی آمریکای میانی


  • بابِ احکام ثانوی چهارطاق باز است

    معروض می‌دارد این بندهٔ قلیل‌البضاعه و فقیر الی رحمه ربّه، به پیشگاه جناب مستطاب، حضرت حاج رجیم ـ دام ظلّه الوارف و تأییداته ـ که در این ایامِ مملوّ از ابتلاء و امتحان، مسئله‌ای در خاطر خطور نموده و طالب استفسار و استهداء از انوار رأی شریف آن جناب است و آن مسئله آن است که با التفات به کلام ربّ جلیل در کتاب مبین که فرمود:
    «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»، آیا عقدِ مواثیق تجاری و مباشرت در مذاکرات و هرگونه تعامل و معامله با دولت آمریکا آن شیطان اکبر از منظر شرع مطهّر، جایز است یا نه؟
    حقیر سراپاتقصیر، تلمیذ علی الدوام میرزا هدایت‌خان لعین‌الدوله

    الجواب: بی‌تردید، علی‌الاصول، قاعدهٔ اوّلیه آن است که مکلّف بر وفق حکم اوّلیه سیر کند و از آن تخلف نورزد؛ لکن در موارد عُسر و حَرَج و اضطرار، بابِ احکام ثانویه چهارطاق مفتوح می‌گردد و این از بدیهیات است که لا یخفی علی ذوی البصائر.

    «اکل میته در حال اضطرار» مباح بل ربما واجب گردد یعنی آن‌جا که جز به خوردن گوشت حرام و مردار راهی برای زنده‌ماندن نیست این گوشت حلال بلکه واجب است خوردن آن؛
    خواه آن مردار از قبیل کلب و خنزیر و نظایر آن باشد خواه خروف مخنوقه یعنی گوسفند خفه شده. اگرچه اهل ذوق! گفته‌اند که در میان این لحوم تفاوت در طعم و مذاق هست و لحم الخنزیر غیر از لحم الکلب است و لحم القرد نیز شأنی دیگر دارد و مصلح هر‌کدام هنگام تناول چیز دیگری است. گوشت سگ ادویهٔ خاص خود را خواهد و خوک ادویهٔ خود؛ لکن از حیث حکم شرعی، جمیع در باب اضطرار علی حدّه سواء‌اند و فرقی میانشان در حکم نیست.

    یاد دارم از مرحوم استاذنا الأعظم ـ انورالله مَنوَره ـ که در سنوات بعیده، آن‌گاه که حقیر در عنفوان شباب و ابتدای سلوک علمی بودم و ایشان در اوج عروج علمی و جذبهٔ عرفانی، مُدام مجلس درس «احکام ثانویه» منعقد می‌فرمود. شبی از شب‌ها ما را به مجلسی دعوت فرمود که سفره‌ای گسترده بود عجیب، مشتمل بر انواع لحوم محرّمه و اصناف مسکرات و فقاعات.
    حقیر که آن منظره دیدم، با جرأت شاگردانه عرض کردم: «یا شیخنا! در مجلسی که فقاع باشد، حضور مؤمن را نشاید و هذا مما لا ریب فیه.»
    آن جناب تبسمی فرمود و گفت: «یا ولدی، این ضیافت نه از برای شهوات، بل از برای تعلیم است؛ تمرین عملی درس صباح تا بدانید که در مقام اضطرار و حکم ثانوی، فقیه چگونه نظر می‌کند و چگونه باب مصلحت گشوده می‌شود.»
    نور به قبرش ببارد، مرحوم ابتدا درس «احکام ثانویه» را تعلیم داد و حضرت عزرائیل فرصت‌ش نداد به «احکام اوّلی و اصول» برسد.

    فلذا، علی ای حال، اصل اوّلی آن است که مؤمنان به طیبات اکتفا کنند و از خبائث اجتناب نمایند و لعن و نفرین بر دشمنان دین ـ از قبیل اسرائیل و آمریکا ـ بر زبان جاری باشد و آرزوی زوال شیطان اکبر در دل‌ها موج زند. لکن سؤال اینجاست که طیبات در این بازار آشفته کجا یافت می‌شود؟
    امروز که تحریم‌های دول اجنبی همچون باری گران بر گردهٔ مردمان فقیر و ضعفا نهاده شده و معیشت خلق را به تنگ آورده است، اصرار بر اصول، علی‌حدّه و مجرد از ملاحظهٔ مصالح، چندان موافق عقل سلیم و تدبیر حکیمانه نمی‌نماید. مادامی که تحریم برقرار است، طیبات نیز در بازار نایاب گردد و مردم در مضیقه افتند.

    هذا ما عندنا، و العلم عندکم، و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

    کتاب نهایه الفتن، حاج رجیم


  • یک مُشت داغ

    می‌توانید تمام غم‌ها را در یک مُشت جا کنید؟
    مثلا می‌توانید پیکر دختر دلبندتان که بر اثر موشک تکه تکه شده است را داخل یک مشت جا کنید؟ عمراً اگر بتوانید. من که هر طور حساب می‌کنم نمی‌شود.
    من امشب فهمیدم غیر از ماکان نصیری هم شهید مفقودالاثر دیگری در میناب هست؛ پدرش فقط برای دلخوشی خودش تکه پوستی به اندازهٔ کف دست را به جای پسرش دفن می‌کند فقط به این دلیل که آن پوست به جامدادی فرزندش چسبیده بوده که اگر پوست پسرش هم نباشد در مجاورتِ وسیله‌ای که برای فرزندش عزیز بوده، برای این پدر کفایت می‌کند. حتی همین تکه پوست از شهیدی که نمی‌خواهم اسمش را ببرم را هرطور حساب می‌کنم باز هم داخل مشت جا نمی‌شود.
    شاید هم می‌ترسم که دستم را مشت کنم و تصور کنم که یک پوست دست می‌شود تنها باقی‌مانده از پسرم.
    هرطور حساب می‌کنم هیچ غم و ماتمی داخل یک مشت جا نمی‌شود.

    وقتی غصه حمله می‌کند، گرفتن دست معشوق آرام می‌کند آدمی را، اما خیلی از اوقات مساحت کف دست معشوق برابری نمی‌کند با مساحت داغی که تو داری پس لاجرم باید سخت در آغوشش بگیری تا شاید داغ التیام یابد؛ پس این هم نشد. این داغ هم داخل یک مشت جا نمی‌شود.
    مثال دیگری به ذهنم نمی آید…
    من مطمئنم که هیچ داغی داخل یک مشت جا نمی‌شود.
    ولی چرا داخل قلب جا می‌شود؟ چرا داغ از دست دادن زن جوان و پسر و دختر خردسال یا از دست دادن دو دختر شیرین یا دختری که کل شیرینی و قند عالم فقط از عکسش می‌بارد چه برسد به خودش … چرا داغ این‌ها داخل قلب یک پدر جا می‌شود و مرد باز هم جلوی تو می‌نشیند و با لبخند و قصه‌های زن و بچه‌هایش از تو پذیرایی می‌کند؟
    مگر قلب به اندازهٔ مشت انسان نیست؟ پس چطور این‌همه غم داخل یک مشت جا شد؟
    با این اندازه‌ها راه به جایی نمی‌برم.
    گیج‌تر می‌شوم وقتی فکر می‌کنم «قلب من که تحمل یک خراش ساده روی پوست دختر چهار ساله‌ام را هم ندارد.» نکند اندازهٔ قلب آدم‌ها با هم فرق دارد؟ مثلا قلب یکی به اندازهٔ یک مشت است قلب دیگری دومشت، آن‌یکی سه مشت … قلب پدر و مادرهای میناب چند مشت است؟
    قلب حسین بن علی علیه‌السلام چندمشت؟ یا زینب کبری یا رباب یا …

    #میناب #خانواده #قلب #امام_حسین


  • معاویه و منع گسترش سلاح‌های کشتار جمعی

    معاویه پسر ابوسفیان، پدر یزید.(ر.ک یزید پسر معاویه؛ سیاستمدار نابغه، دیپلمات افسانه‌ای و معمار بی‌بدیل هنر «مدیریت ادراک» در تاریخ اسلام. او چنان در فنون بازدارندگی و جلوگیری از خونریزی استاد بود که حتی علی پسر ابی‌طالب نیز به هوش سرشار او اذعان داشت. معاویه با بینشی فراتر از عصر خود، بارها مانع از ریخته شدن خون جوانان مسلمان شد؛ چه از سپاه خویش و چه از سپاه رقیب، چرا که می‌دانست پشت هر سرباز، مادری منتظر و همسری چشم‌به‌راه ایستاده است.

    او توانایی داشت که در میدان نبرد جلوی خون‌ریزی بیشتر را بگیرد و دست کم دو مرتبه این کار را کرد.
    در نبرد صفین، او هنر دیپلماسی و مذاکرات خود را نمایش داد. وی از هیچ تلاشی فروگذار نکرد و با تمسّک به قرآن کریم و توزیع جزوات قرآنی بین سپاهیان مانع خون‌ریزی بیشتر شد و گرنه مشخص نبود که چه قدر زن بیوه و چه تعداد کودک یتیم می‌شدند.
    منتقدان کوته‌بین آن روزگار، اقدام او را تاکتیک شکست‌خوردگان نامیدند اما امروز روشن است که معاویه با وجود اینکه بر جهان سومی‌ها حکومت می‌کرد فراتر از یک جهان اولی بود. روش معاویه امروزه الگوی اصلی سازمان‌های بین‌المللی برای منع گسترش سلاح‌های کشتار جمعی است.

    در صلح با حسن پسر علی رهبر دوم شیعیان او با نشست‌های گوناگون درس‌نامه‌ای از مذاکره «برد-برد» را تدوین کرد. او با امتیازدهی هوشمندانه و گفتگوهای بی‌پایان با سپاهیان حسن پسر علی، نه تنها از جنگ داخلی جلوگیری کرد، بلکه ثبات امپراتوری اسلامی را تضمین نمود.

    او به شدت به «تربیت سازمانی» اعتقاد داشت. در تاریخ آمده که ۵۰ نفر از مردان معاویه شهادت دادند که فلان شتر ماده را مردی کوفی از مردی دمشقی دزدیده است پس شتر را از مرد کوفی به حکم دادگاه گرفتند این در حالی‌ست که اساساً آن شتر نر بود نه ماده و تربیت سازمانی معاویه موجب شده بود که مردان معاویه آن‌ «چیزی» که شتر نر دارد را نبینند و گویی تا به حال اصلا چنین «چیزی» را ندیده‌اند و نمی‌دانند چیست.

    در اصول «تربیت سازمانی» معاویه تقویم نیز تعریف متفاوتی داشت. او نوگرایی منعطف بود و با اقتضائات زمانه پیش می‌رفت لذا از آن‌جا که مدام در سفر بود در روز چهارشنبه نماز جمعه خواند و عدهٔ زیادی هم بی چون و چرا پشت سر او اقتدا کردند.

    اساتید بازار از معاویه به عنوان اسطورهٔ “ری‌برندینگ” (Rebranding) یاد می‌کنند. معاویه با اینکه در ابتدا دشمن پیامبر اسلام بود و با او جنگید اما به سرعت به عنوان یک مسلمان متعصب شناخته شد و حتی برادرزن پیامبر اسلام شد. این سطح از تغییر و دگرگونی، در بازار امروز یک الگوی موفق برای فروش بیشتر است.
    در اخلاق شخصی او آمده که هیچ‌گاه سیر نمی‌شد و همین سیرنشدن موجب موفقیت او بود که نه تنها از غذا بلکه از شقاوت نیز سیر نشد.

    نویسنده: شمر تعزیه

    دوّم محرم‌الحرام ۱۴۴۸ قمری

    ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ خورشیدی


  • یزید پسر معاویه: فیلسوفِ رهایی

    یزید پسر معاویه (ر.ک معاویه پسر ابوسفیان)، سیاست‌مداری نوگرا بود تا استبدادِ مقدس‌مآبی را با «لیبرالیسمِ عرفانی» جایگزین کند. او معتقد بود خداوند در قیدِ آدابِ خشکِ فقهی محبوس نیست و تلاش زیادی برای شکستن بت‌وارگی آداب دینی کرد.
    عشق او به میمون، سگ و پلنگ، بازتاب‌دهندهٔ «اخلاقِ زیست‌محیطی» و همذات‌پنداری عمیق او با هستی بود.
    یزید با ترویج روابط آزاد و هنر موسیقی و بدن، مرزهای مصنوعیِ اخلاقِ قبیله‌ای را درنوردید و جامعه‌ای چندصدایی را پایه‌ریزی کرد. وی اثبات کرد که عشق فراتر از مباحث محرم و نامحرم است و لذا یکی از مبارزات سیاسی او اظهار به برخورد یکسان و برابر جنسی با محارم و غیرمحارم بود.
    در تاریخ نقل شده که او خود را نیز فدای عشق آزاد و رها کرده بود و مبتلا به بیماری‌ای شده بود که احساس حساسیت شدید در نشیمن‌گاه می‌کرد. گروه‌های LGBTQ+ یزید را به عنوان اسطورهٔ تاریخی خود قلمداد می‌کنند.

    در ماجرای «حره» در مدینه او این امکان را به حدود هزار زن داد تا بدون داشتن شوهر صاحب فرزند شوند و سربازانش در این امر جلودار بودند.
    در حمله به کعبه نیز که از جذاب‌ترین اقدامات دوران به دست گرفتن قدرت توسط اوست با به آتش کشیدن کعبه، نشان داد که کعبه و بت‌خانه بهانه است و فقط باید به ذات خدا توجه کرد.

    او نوگرایی را بنای حکومت خود کرد تا جایی‌که خیلی از مسلمانان اظهار می‌کردند که اسلام یزید چیزهایی دارد که اسلام محمد نداشت و این ارزش افزوده در آن عصر یک اقدام توسعه‌ای بود.

    یزید علاقهٔ زیادی به تاریخ مخصوصا جنگ بدر داشت. همیشه قبل از اقدام نظامی به مسیر دیپلماسی فکر می‌کرد و لذا در ماجرای سال ۶۱ هجری قمری از تلاش دیپلماسی و نامه‌نگاری فروگذاری نکرد.
    اما در ماجرای کربلا برخلاف شایعه‌پراکنی‌ها او بی‌گناه بود و اسیر اتهامات نیروهای غیرزبدهٔ خود شد. او دستور به قتل حسین پسر علی نداده بود و حتی از شنیدن خبر بسیار متاثر شد.
    یزید وقتی اسرایی از مخالفینش را پیش رویش می‌بیند که در بین آن‌ها دختر علی داماد پیامبر هم هست طناب و زنجیر را از گردن آن‌ها باز می‌کند و این نشان از عطوفت او دارد تا جاییکه آن‌قدر اهل احترام به مخالف بود که سر حسین پسر علی را در تشتی از طلا و نه یک تشت معمولی قرار می‌دهد و اشعاری می‌خواند از عزیز و بزرگ بودن آن سرها.
    در مجلس مذکور یزید به قدری متواضع بود که گفت: «مادر این سر از مادر من بهتر بود و پدربزرگ این سر از پدربزرگ من بهتر بود» ولی با این‌حال مشخص نیست چرا برخی کینهٔ یزید را به دل گرفته‌اند و هر سال در آغاز ماه محرم علیه او اقداماتی رسانه‌ای را انجام می‌دهند.

    نویسنده: شمر تعزیه

    اول محرم الحرام ۱۴۴۸ قمری

    ۲۶ خرداد ۱۴۰۵خورشیدی


  • شمر تعزیه در سال جدید قمری

    در آغاز سال جدید قمری، شما را دعوت می‌کنم به بازخوانی تاریخ؛ «بازسازی هویتی» از افرادی که همیشه در تاریخ شیعه مورد توهین و اعتراض قرار گرفته‌اند. گاهی مطالعهٔ تاریخ از زاویه‌ای دیگر، انسان را از قضاوت‌های سنتی دور کرده و نگاهی نوین و هم‌تراز با جامعهٔ جهان اوّلی به دست می‌دهد.

    ملاحظهٔ حیاطی: این یادداشت‌ها طنز سیاه یا تلخ هستند. لذا پیشاپیش از شما می‌خواهم آن‌کاری را که برخی با شمر تعزیه می‌کنند با نویسندهٔ این یادداشت‌ها نکنید و هرچه لعن و نفرین دارید بر دشمنان اهل بیت علیهم‌السلام نثار کنید و حقیر را در زمرهٔ سینه‌چاکان و مریدان سگ کوی خاندان عصمت و طهارت بدانید.

    نویسنده: شمر تعزیه

    اول محرم الحرام ۱۴۴۸ قمری

    ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ خورشیدی


  • در لیله القدر مذاکره با آمریکا، اسرائیلی نباشیم

    الحمدلله الذی جعلَ الوحدهَ سِرَّ القُوّه اما بعد؛ در ناموسِ وحدت، همین قدر بس که خلایق، طوعاً او کرهاً، مهرِ سکوت بر لب نهاده، زبان در کام کشند و هرگونه قلق و اضطراب و تشویشِ خاطر را بر خویشتن، مؤکداً حرام شمرند؛
    همین بس که السکوتُ عندَ الفتنه عینُ الحکمه، و ترکُ التنازع شرطُ بقاءِ هیبتِ ملّه.
    و کتابِ عزیز فرمود: «وَلا تَنازَعُوا»، یعنی مبادا به چون‌وچرا برخیزید و در ذیلِ آن تنبیه فرمود: «فَتَفشَلُوا وَتَذهَبَ رِیحُکُم»، یعنی اگر خدای ناکرده نزاع واقع شود، شوکت برود، قوّت زایل گردد، و آن ریحِ ریحانیه و هیبتِ روحانیه که مایهٔ قوامِ امور است، به بادِ فنا رود.

    و از همین باب است که اکنون که جماعتی از اربابِ تدبیر در میدانِ مذاکره با آمریکا قدم نهاده‌اند، و از آن‌جا که این مذاکرات، از تنگِ بلورینِ اصفهان نیز نازک‌تر و از دلِ بعضی صاحبانِ مناصب نیز رقیق‌تر افتاده، بر احدی روا نیست که وحدت با هیئتِ مذاکره‌کننده را مختل سازد یا در اثنای کار، سنگِ تشکیک در شیشهٔ این نازک‌کاری اندازد و مبادا خدای ناکرده در این موقفِ خطیر، رشتۀ وفاق را به قیچیِ تردید ببرد.

    و البته شیطانِ لعین همواره در کمین است، خصوصاً در این ایام که به شبِ معراجِ مذاکرات و لیلهالقدرِ مذاکرات نزدیک می‌شویم. چه کسی است که از قبولِ این مذاکرات متضرر می‌شود؟ آیا کسی جز گوسالهٔ سامریِ زمان و آن رژیمِ غاصبِ نحسِ اسرائیل؟
    مگر نه این است که این جماعت از هر صلحی که بویی از تفاهم بدهد، چون جن از بسم‌الله می‌گریزند؟ و مگر نه این است که جنابِ ترامپ ـ که امروز در پیِ کسبِ جوایزِ صلح و تطهیرِ صفحاتِ سیاه و چرکینِ ماضیِ خویش است ـ فرصت یافته که لااقل دستی به سر و روی کارنامهٔ خود بکشد و قدری از آن دوده و قیر و زنگار را با آبِ دیپلماسی و صابونِ مذاکره بزُداید؟ پس چرا ما این فرصتِ عظمی را از او سلب کنیم؟

    و چرا مردم را در تنگنای معیشت، یوماً فیوماً، بیشتر گرفتار آوریم تا روزی برسد که لبن حمار کیلویی دو میلیون تومان گردد و چگونه در این نداری، فقر پروتئین حماریه جبران گردد؟
    روزی رسد که جماعتی از شیفتگان و مریدان، در حسرتِ لبنِ حمار، چون اهلِ سلوک در فراقِ پیر، آهِ سرد از نهاد برآورند و با کاسهٔ خالی، ذکرِ «یا مُدرِکَ الهارِبین» بگیرند! و الحق اگر کار به آن‌جا رسد، بعضی از ارادتمندانِ حضرتِ حقیر چنان در طلبِ پروتئینِ مفقودالاثر سر به بیابان نهند که گویی برای یافتنِ خضر رفته‌اند.

    فلذا بنا بر قاعدهٔ عقلیه و فقهیه و بلکه ذوقیه، حکم می‌کنم که چون اسرائیل با توافقِ ایران و آمریکا مخالف است، پس هر که با این مذاکرات و توافق نیز مخالفت کند، بهره‌ای از اسرائیلیت برده، بل شاید در شدّتِ انتساب، خودِ اسرائیلِ ممثَّل باشد! و با او همان خواهد شد که حزب‌الله مقتدر می‌کند.

    کتاب نهایه الفتن، حاج رجیم