پاورقی‌ها

حمید اسماعیل‌زاده

Tag: میناب

  • گنجینهٔ میناب

    به اتفاق آقای اسماعیل جهانگیری از فعالین فرهنگی میناب، در پخش زندهٔ برنامهٔ ثریا حاضر شدیم و از میناب گفتیم. در این برنامه گفتم: «این موشک آمریکایی، گنجینه‌ای را از زیر خاک بیرون آورد. حالا معلوم می‌شود که زیست و حیات این شهدا و خانواده‌های آن‌ها چقدر طیب و طاهر بوده و هست.»

    این برنامه را در تلوبیون مشاهده کنید:

    https://telewebion.ir/episode/0x16c2a7db

  • یک مُشت داغ

    می‌توانید تمام غم‌ها را در یک مُشت جا کنید؟
    مثلا می‌توانید پیکر دختر دلبندتان که بر اثر موشک تکه تکه شده است را داخل یک مشت جا کنید؟ عمراً اگر بتوانید. من که هر طور حساب می‌کنم نمی‌شود.
    من امشب فهمیدم غیر از ماکان نصیری هم شهید مفقودالاثر دیگری در میناب هست؛ پدرش فقط برای دلخوشی خودش تکه پوستی به اندازهٔ کف دست را به جای پسرش دفن می‌کند فقط به این دلیل که آن پوست به جامدادی فرزندش چسبیده بوده که اگر پوست پسرش هم نباشد در مجاورتِ وسیله‌ای که برای فرزندش عزیز بوده، برای این پدر کفایت می‌کند. حتی همین تکه پوست از شهیدی که نمی‌خواهم اسمش را ببرم را هرطور حساب می‌کنم باز هم داخل مشت جا نمی‌شود.
    شاید هم می‌ترسم که دستم را مشت کنم و تصور کنم که یک پوست دست می‌شود تنها باقی‌مانده از پسرم.
    هرطور حساب می‌کنم هیچ غم و ماتمی داخل یک مشت جا نمی‌شود.

    وقتی غصه حمله می‌کند، گرفتن دست معشوق آرام می‌کند آدمی را، اما خیلی از اوقات مساحت کف دست معشوق برابری نمی‌کند با مساحت داغی که تو داری پس لاجرم باید سخت در آغوشش بگیری تا شاید داغ التیام یابد؛ پس این هم نشد. این داغ هم داخل یک مشت جا نمی‌شود.
    مثال دیگری به ذهنم نمی آید…
    من مطمئنم که هیچ داغی داخل یک مشت جا نمی‌شود.
    ولی چرا داخل قلب جا می‌شود؟ چرا داغ از دست دادن زن جوان و پسر و دختر خردسال یا از دست دادن دو دختر شیرین یا دختری که کل شیرینی و قند عالم فقط از عکسش می‌بارد چه برسد به خودش … چرا داغ این‌ها داخل قلب یک پدر جا می‌شود و مرد باز هم جلوی تو می‌نشیند و با لبخند و قصه‌های زن و بچه‌هایش از تو پذیرایی می‌کند؟
    مگر قلب به اندازهٔ مشت انسان نیست؟ پس چطور این‌همه غم داخل یک مشت جا شد؟
    با این اندازه‌ها راه به جایی نمی‌برم.
    گیج‌تر می‌شوم وقتی فکر می‌کنم «قلب من که تحمل یک خراش ساده روی پوست دختر چهار ساله‌ام را هم ندارد.» نکند اندازهٔ قلب آدم‌ها با هم فرق دارد؟ مثلا قلب یکی به اندازهٔ یک مشت است قلب دیگری دومشت، آن‌یکی سه مشت … قلب پدر و مادرهای میناب چند مشت است؟
    قلب حسین بن علی علیه‌السلام چندمشت؟ یا زینب کبری یا رباب یا …

    #میناب #خانواده #قلب #امام_حسین

  • Untitled post 57

    این ساعات برایم سخت و تلخ می‌گذرد، ۳۲ روز است مینابم و ساعت‌ها با خانواده‌های شهدای میناب نشستم و مصاحبه کردم و ذوق کردم از ذوق مادران از شهادت فرزندان‌شان و انگیزه گرفتم از حرارت حماسی وجودشان و تنها چیزی که ندیدم غم بود و افسردگی.

    اشک دیدم اما شکست و خمودگی ندیدم.

    چند ساعت دیگر که آفتاب روز اول آتش‌بس طلوع کند و در بین خیابان‌های #میناب راه بروم و به مزار شهدای میناب برسم و مادران و پدران شهدای مینابی را ببینم نمی‌دانم چه باید بگویم در مقابل خشم و غضب مقدس‌شان؟

    غصب مقدسی که برای داغ فرزندشان نیست بلکه برای رهبر و مملکت است.

  • سفر به شجرهٔ طیبه

    سفر به شجرهٔ طیبه

    ۱۶ اسفند، یک هفته بعد از شروع جنگ و شهادت رهبر انقلاب و دانش‌آموزان مدرسه شجرهٔ طیبه به میناب رسیدم. عهدِ سفرم این بود و این هست که خوب ببینم و بشنوم و بنویسم.

    امروز ۱۷ فروردین است. یک ماه است در میناب هستم و گمانم نبود که این سفر این‌قدر طولانی بشود و هنوز گمانم نیست به روز پایان این سفر؛ امید دارم که اگر روزی هم سفر من تمام شد، دست کم سفر واژه‌هایی که می‌نویسم حالاحالاها تمام نشود و این واژه‌ها قلب به قلب طی مسافت کنند برای بیداری.

  • این تاریخ است که اسم من را می‌نویسد نه من تاریخ را

    من نیستم که تاریخ را می‌نویسم این تاریخ است که اسم من را می‌نویسد

    انا ما عم بکتب التاریخ بس التاریخ عم یکتب اسمی

    دختران لبنان برای دختران میناب

  • بسم‌الله

    هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

    کس را وقوف نیست که پایان کار چیست

    وبلاگ یار باوفای همیشهٔ من در نوشتن بوده و هست و هیچ شبکهٔ مجازی‌ای هنوز نتوانسته جایش را پر کند.

    در شرایط جنگی، در جنگ رمضان، در میان عملیاتی برای شهدای شجرهٔ طیبه میناب دور جدید وبلاگم را آغاز می‌کنم.

    این وبلاگ با نام و توسل به شهیدهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیبه، خانم خدیجهٔ کمالی که مشتاقم دفتر یادداشت روزانه و سفرنامه‌هایش را هرچه زودتر بخوانم آغاز می‌شود.

    یکشنبه

    ۸ فروردین

    ساعت ۲۲:۳۸

    میناب